(بی بهانه)بی بهانه دلِ من در تب و تاب افتاده استمثلِ ماهی که برون از دلِ آب افتاده است
هیچ کس میلِ خریداری این دل نکندبسکه این لجه ی خون مست و خراب افتاده است
علت آن است که امشب درِ میخانه ی عشق چشمِ ماتم زده بر جامِ شراب افتاده است
چشم من دیده و دل گشته گرفتار هوسبی جهت نیست که جانم به عذاب افتاده است
حال و روزِ دلِ دیوانه و بی پروایممثلِ اشک است که از سیخِ کباب افتاده است
ناله های دلِ شوریده به خاطرات کهن مهاباد اصفهان...
ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب: بهانه, نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:02
(فاصله)
گرچه در کاخِ بلندت همه شب مهمانیستکوخِ ما دربدران کوچه ی بی سامانیست
آن طرف خنده و این سو همه اش ناله و آهوای از این دل که چنین در قفسی زندانیست
مثلِ آرامشِ ساحل دلتان می ماندغافل از آنکه هوا در دلِ ما طوفانیست
بینِ ما فاصله افتاده و خود می دانیخانه در باد یقین ، عاقبتش ویرانیست
دردِ امثالِ تو بی دردیِ مزمن باشددردِ ما مردمِ بیچاره فقط بی نانیست
می زنم بوسه به لبهای ترک خورده ی جامشوکران خاطرات کهن مهاباد اصفهان...
ما را در سایت خاطرات کهن مهاباد اصفهان دنبال میکنید
برچسب: فاصله, نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:02